پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه

دروغی جدید در سریال ایرانیِ شهرزاد / پرتو نوری علا

قصۀ "هفت کچلون"  و خواباندن ملت
پیش از این، در یادداشتی تحت عنوان سریال ایرانیِ "شهرزاد"، یا هنرِ آلوده به ارتجاع نشان دادم که این سریال گرچه تاریخی نیست، اما سازندگان آن از حوادث مهم تاریخ معاصر ایران، استفاده کرده و دست به جعل تاریخ زدهاند. متأسفانه با جلو رفتن این سریال، دروغ جدیدی ظهور میکند که نشان میدهد این رژیم و دستپروردگانش چگونه، آگاهانه از طریق هنر، دست به تحمیق نسلهای آینده زده اند.    

همان طور که دیده یا شنیدهاید، اخیراً "شبکۀ خانگی"، سریال ایرانی شهرزاد را نمایش میدهد. زمان این سریال از دوران کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲علیه دولت دکتر محمد مصدق آغاز میشود، و این طور که از چگونگیِ روند این سریال برمی‌آید، به انقلاب سال ۱۳۵۷، خواهد رسید. انقلابی که به دست مردم، و بخاطر رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی، علیه سلطنت پهلوی، صورت گرفت، اما با "خدعه" روحالله خمینی، و مذهبیون و مشاوران آمریکائی و انگلیسیشان، بهصورت رژیم یا حکومت اسلامی درآمد.

پیش از این، در یادداشتی تحت عنوان سریال ایرانیِ "شهرزاد"، یا هنرِ آلوده به ارتجاع نوشتم که این سریال گرچه تاریخی نیست، اما سازندگان آن از حوادث مهم تاریخ و سیاست معاصر ایران، بخشی کژ و مژ را به عنوان ملاط و جذابیت سریال، استفاده کردهاند و به وضوح، دست به جعل تاریخ زده و بهتماشاچی، چنین القاء میکنند که دولت دکتر مصدق، فقط توسط شاه و دربار به سرکردگیِ آمریکا و مشتی اوباش، چون شعبان بی‏مخها، سرنگون شد. آنان آشکارا خصومت آیتالله کاشانی نسبت به مصدق، و ارتباطش با زاهدی، دربار، و شاه، و حمایت وی از کودتا را، به خواسته رژیم اسلامی پنهان میکنند. همچنین از دستور شوروی به حزب توده در عدم حمایت از مصدق، (لابد بخاطر تودهایها و اکثریتیها) ذکری به میان نمیآورند.

متأسفانه با جلو رفتن سریال شهرزاد، دروغها و جعلیات جدیدی در آن ظهور میکند که نشان میدهد این رژیم و دستپروردگانش چگونه، آگاهانه از طریق هنر، دست به تحریف تاریخ زده و فرهنگ جعلی برای نسلهای آینده میسازند.

از اپیزود پانزده یا شانزدهم به بعد، "بزرگ آقا" وارد روابط جدیدی با برخی مناقصه کاران که دستشان با دربار، در یک کاسه است و آنها هم برای خود گروهی لات جیره خوار دارند، یکی میشود. یکی از این افراد آقای "بهبودی" است. در میان عُمال مزدور بهبودی، از جمله شخصی به نام "تقی رفعت" است، که همراه با "هفت کچلون"، اوباش بزرگ آقا، برای گوشمالی دادنِ مناقصه کار دیگر "شیروانی"، که روی دستشان بلند شده، تصمیم میگیرند یکی دو انبارِ غلّۀ او را به آتش بکشند.

در حملۀ شبانۀ اوباش بزرگ آقا و بهبودی، به انبار غلۀ شیروانی، علیرغم اخطار بزرگ آقا که در این حمله، نباید خون از دماغ کسی بیآید، تقی رفعتِ قسی‎القلب! بی‎خود و بی‎جهت، به دو محافظ گیج و گولِ انبار شلیک میکند. یکی از آن دو در دَم میمیرد و دیگری را هاشم، پدر فرهاد، که اتفاقاً قاطی لومپنهاست!، پس از کتک زدن تقی، بهبیمارستان میرساند. 

(بگذریم از مضحک بودن صحنههای حملۀ این همه لومپن که "دستمال یزدی"های خود را برای پوشاندن چهره و آسیب ندیدن از آتش و دود، همانند گاوچرانان آمریکائی، به صورتِ خود بسته و با کلاههای مخملیِ خود، همچون کانگسترها، اسلحه به دست به چهارتا کارگر بدبخت بیسلاح و بیدفاع، یورش میبرند تا انبار را به آتش بکشند). سرانجام "تقی رفعت" در اپیزود هیجدهم توسط مزدبگیران بزرگ آقا. کشته می شود. ظاهراً حضوری بیمعنا و مرگی بیمعناتر برای سریال شهرزاد اما بهره گیری موذیانه رژیم از حضور تاریخیِ "تقی رفعت".

جالب توجه است به خلاف ده ها لومپن و مزدبگیر در این سریال که همگی لقب هائی مثل بیمخ و باغدد و بیغدد و سه کله و "هفت کچلون"، دارند، تنها لومپنی که در این سریال، اسم و فامیل مشخص دارد تقی رفعت است که بارها نیز نام او برده می شود. تقیِ رفعتی که حدود چهل سال پیش از کودتا علیه مصدق کشتندش و مزارش نیز معلوم نیست کجاست. چرا؟ 

اجازه دهید با هم قصد تهیه کننده و سازندگان این سریال را در ساختن شخصیت رفعت بشناسیم. سازندگانی که بی اجازه رژیم اسلامی قدرت دخل و تصرفی در اثر خود ندارند. پس باید دید خصومت رژیم اسلامی با تقی رفعت، از کجا سرچشمه گرفته که حالا انتقام خود را به دست سازندگان سریال شهرزاد، از او میگیرند؟

جدا از کتابهای ادبی و تاریخی که بطور مفصل در بارۀ زندگی شخصی، سیاسی و ادبیِ تقی رفعت نوشتهاند، با جستجویی ساده در گوگل، به نام تقی رفعت، به عنوان مؤسس روزنامه تجدد و نویسندۀ مقالاتی که همگی در جهت آگاهی دادن مردم علیه خرافات و جهل، و بیخبری از جهان مدرن و برابری زن و مرد است برمیخوریم.
تقی رفعت برای نخستین بار مبحث فمینیسم را در جامعۀ سرکوبگر ضد زن، مطرح کرد و در بارۀ آزادی زنان و برابری آنان با مردان مطلب و مقاله نوشت و با مخالفین متشرع جدال کرد.۱ او از نخستین کسانی بود که اشعار نوگرای شمس کسمائی را منتشر نمود. شمس کمسائی نخستین زنی بود که در تبریز بدون حجاب در خیابانها ظاهر شد، و مذهبیون شهر با او بدترین رفتار را انجام دادند و مدتی بعد پسر دوم او را به انتقام مادر، در گیلان، قطعه قطعه کردند.

در شرح زندگی تقی رفعت میخوانیم: روشنفکر، ادیب، سیاستمدار و دولتمرد ترک، در ۱۲۶۸خورشیدی در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را در استانبول انجام داد و در شهر طرابوزان مدیر مدرسه ایرانیان به نام مدرسه ناصری شد. در جریان جنگ جهانی اول به تبریز برگشت و در دبیرستان محمدی این شهر به تدریس زبان فرانسه پرداخت. او مدیر روزنامۀ تجدد و آزادیستان۲گردید و از پیشگامان شعر نو در ایران بود. اصطلاح تجدد را در مقابل اصطلاح فرانسوی رنسانس آورده و مقصود از آن، دگرگونی حیات اجتماعی، علمی و هنری بود. 

رفعت دارای آثار متعددی از نظم و نثر و شعر و مقاله و نمایشنامه و سخنرانی و ترجمه به زبانهای ترکی، فارسی و فرانسه است که همگی در اعتراض به جهل و خرافه و ترویج مدرنیسم در همه جهات زندگی است. او نمایشنامه‌هایی نیز نوشت که برخی در زمان خود او در تبریز به اجرا درآمد. رفعت به جز تبحر در ادبیات فارسی، ترکی و فرانسوی، در علوم جغرافیا و هندسه نیز دست داشت. آثار او که شامل اشعار و مقالات انتقادی و ترجمه‌هایی از زبانهای فرانسه و ترکی عثمانی است، متأسفانه هنوز گردآوری نشده است.

زندگی هنری و ادبی رفعت با سیاست گره خورده بود؛ تقریبا یک سال و نیم بعد از خروج نیروهای عثمانی از آذربایجان جنوبی (پس از تصرف بخش شمالی آذربایجان ایران به دست شوروی، قمست مانده در ایران را آذربایجان جنوبی خواندند) و با تشکیل جمهوری آزادیستان (١٩٢٠) به رهبری شیخ محمد خیابانی۳، این بار تقی رفعت به عنوان دست راست خیابانی، مسئولیت وزارت فرهنگ و تبلیغات آذربایجان را برعهده گرفت. رفعت در خودآگاهی ملی ترک در آذربایجان نقش عمدهای داشت و از نخستین نمایندگان ترکگرائی دمکراتیک و مدرن بود. گرچه او ادبیات فارسی را بسیار محترم میشمرد و در راه تجدد در زمینۀ ادبیات و زبان فارسی کوشش بسیار کرده بود، اما دشمنانش برای تخریب شخصیت سیاسی او، وی را پان تورکیست مینامیدند.
در مورد مرگ مشکوک او در تاریخ بیست و چهار یا بیست و پنج شهریور ماه ١٢٩٩خورشیدی، و در سن سی و یک سالگی، دو روایت مختلف وجود دارد؛ یکی این که تقی رفعت دو روز پس از کشته شدن شیخ محمد خیابانی به دست نیروهای حکومت ایران، دست به خودکشی زد و روایت دیگر که با توجه به آزادیخواهی و مساوات طلبیِ او میان زن و مرد، منطقی تر بنظر می رسد، آن است که رفعت نیز پس از کشته شدن خیابانی، به دست همان نیروهای حکومتی در تبریز به قتل رسید و مکان دفن او نیز مشخص نیست.
به گفته یحیی آریان پور: "هر چه بود تقی رفعت، قربانی پیوندِ بدعاقبتِ سیاست و روزنامه نگاری یا سیاست و ادبیات شد." ۴
و حالا آن چه بر سر تقی رفعتها رفت و هنوز در رژیم اسلامی، بر سر نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران، و روشنفکران ما میرود، به دست سازندگان سریال "شهرزاد"، یا بقول کارگردان سریال آقای فتحی، "یک داستان سادۀ عاشقانه"! موجه جلوه داده میشود تا از طریق هنر، به جای اشاعۀ روشنگری، دست به جعل تاریخ و شخصیتهای ادبی بزنند و آیندگان با شنیدن نام تقی رفعت به جای همسان کردن این نام با یکی از بزرگترین سردمداران مدرنیسم و ضد سنت، به یاد یک لومپن آدمکش بیفتند.

پانویس:

۱- تقی رفعت از پيشگامان جنبش فمينيستی و مبارز حقوق زنان بود. او در نشريه تجدد تبريز در باره زن و مسائل و آزادی و حقوق زنان نيز قلم می‎زد. وی در زمره نخستين كساني است كه به معرفی و تبيين فمينيسم و فلسفه آن در ايران پرداخته است. تقی رفعت با نام مستعار "فمينا" و دكتر رفيع خان امين، همکار او با نام مستعار "فمينيست" در نشریه تجدد، مطالبی در خصوص زنان می‎نگاشتند که خوشایند متشرعین و متعصبان ضد زن نبود. حتی بنا به نظر عدهای واژه فمینیسم برای اولین بار در مطبوعات فارسی در این روزنامه بكار برده شده است. برخي مقالات چاپ شده در تجدد در خصوص زنان چنين اند: زن در ايران مظلوم است، ترقي زنان دنيا، زنان ما، مادران فردا، ترقي نسوان اروپا و… در روزنامه تجدد تبريز بانوان نیز شاغل بودند و اين نه تنها در ايران، بلكه در خاورميانه آن روز نيز امری بسيار نو و بی‎سابقه بود. تقی رفعت فعال حقوق زنان و فمينيست، محتاج و شايسته تدقيقی جداگانه است.
۲- نام "آزادیستان" پیشنهاد اسماعیل آقا امیرخیزی از رهبران حزب دمکرات آذربایجان بود. و در واقع نشریه هواخواه تجدد در ادبیات بود. 
آقای هرمز فرهنگ، خواننده این مقاله این بخش را اضافه کردند: ""زنده یاد امیر خیزی (در همصدایی با دیگر رجال سیاسی – فرهنگی آن زمان آذربایجان) نام « آزادی ستان» را ، برای «آذربایجان » برگزید و انتخاب این نام ، واکنشی اعتراضی به محمدامین رسول زاده و دیگر پان ترک های آن زمان بود که منطقۀ « اران» را « جمهوری آذربایجان» نام نهادند تا در فرصتی مناسب، استان آذربایجان را از ایران جدا کنند."
۳- شیخ محمد خیابانی، از فعالان سیاسی دورۀ مشروطیت بود، و از مخالفان اشغال تبریز توسط دولت عثمانی و همچنین مخالف قرار داد وثوق الدوله با انگلیس در تاریخ ۱۹۱۹ میلادی، بود. گروهی او را وطن‌پرستی می‌دانند که برای جلوگیری از انعقاد قرارداد با بیگانگان، اقدام به قیام نمود و قصد گسترش قیام خود را به مرکز داشت و در آرزوی آزادی همه ایران جان خود را فدا کرد و به دست مأموران حکومتی کشته شد. در مقابل، گروهی انگشت شمار او را تجزیه طلب می‎خواندند.
۴- تاریخ تحلیلی شعر نو، نوشته شمس لنگرودی.

خانم گیسو شاکری در تکمیل مقاله من در فیس بوک می نویسد:
در سریال شهرزاد، سیاست بسیار شناخته شدۀ تخریب هویت روشنفکران، آزادیخواهان و مبارزین، با سوء استفاده از بکاربردن نامشان توسط این حکومت ارتجاعی اسلامی، بکار رفته است . حال قلب واقعیت تاریخ که دیگر جای خود دارد . یک لینک مصاحبه با بازیگران و تهیه کنندۀ این سریال را می‎فرستم:
https://www.youtube.com/watch?v=YJWgBdvts4c
در دقیقه ی 7/21 صحبتهای تهیه کننده سریال، سید محمد هادی رضوی، است در جهت همین سیاست هاست به زبان خودشان، (تهاجم فرهنگی ) یا بزبان خودمان تهاجم ارتجاع به فرهنگ!. 
این هم سابقۀ آقای رضوی؛ سرمایه گذار 12 میلیاردی این سریال؛ سید محمد هادی رضوی داماد محمد شریعتمداری معاون اجرایی رییس جمهور؛ مدیرعامل مجتمع اقتصادی فاطمی است که دفتر آن در خیابان احمد قصیر (بخارست) میباشد. همانند مساجد، ورود به این مکان با کفش ممنوع است و باید با نعلین مخصوص گروه فاطمی به آن دخول کرد. این گروه با سرمایه هنگفت ناشی از دلارهای نفتی و اموال مصادرهای، مجهز به سیستمهای پیشرفته غربی شده اما کاری به فقر و فحشا در جامعه ندارد و فقط قصد تهاجم فرهنگی به دنیا و نفوذ در سنگر دشمنان! را دارد.
گیسو شاکری

۳۳ نظر:

Davoud Rastgou گفت...

بينهايت سپاس از اين روشنگرى. چه نسلى هستيم ما، هيچ نميدانيم

Davoud Rastgou گفت...

بينهايت سپاس از اين روشنگرى. چه نسلى هستيم ما، هيچ نميدانيم

amin hajbaba گفت...

شهرزاد فقط یک سریال است . مجمع التواریخ که نیست . یک سریال عشقی و تاریخی است که اتفاقاً به این روزهای ایران هم نیش و کنایه می زند . زنده یاد علی حاتمی تاریخ را آنگونه که دوست داشت تعریف می کرد .یک کم از این توهمات دایی جان ناپلئونی فاصله بگیرید . اون ور دنیا نشستید و ..........

پرتو نوری علا گفت...

ممنون از نظر شما دوستان. فقط در برابر نوشته آقای امین حاج بابا می پرسم آیا این تصادفی است که اسم یکی از بزرگتری سردمداران نهضت مدرنیسم در ایران باید روی یک لمپن بی عاطفه مزدور آدمکش گذاشته شود؟ چرا در گفتن حقایق می ترسید و بلافاصله آن را به دائی جان ناپلئونی فکر کردن می چسبانید؟ اتفاقاً من در مقاله اول خود نوشتم اگر هنرمندی دست و بالش در رژیمی مثل ایران بسته است، می تواند تاریخی درست کند، نه این که عناصر تاریخی موجود را بردارد ، بخشی را حذف کند و نام شریف دیگری را روی یک لومپن بگذارد. چرا آقای فتحی و نویسندگان این سریال اسم آن آدمکش مزدور را شعبان بی مخ نمی گذارند؟
من برای هیچ هنرمندی نسخه نمی پیچم که چه بگوید و چه نگوید اما در برابر جعل و دروغ و تحریف و تهمت، می ایستم و تا زنده ام این کار را می کنم. آیا خوب است که من داستانی بنویسم و اسم شخصیت مفتخور و پانداز داستان را بگذارم امین حاج بابا؟ جوابش را به خودتان بدهید.

ناشناس گفت...

سپاس از پرتو نوری علا. جناب جاج بابا, بد نیست در خصوص تعریف و کاربرد "توهمات دایی جان ناپلئونی" و "پروپاگاندا" که رژیم ج.ا به خوبی از آن در عرصه رسانه بهره میبرد, اندکی بیشتر مطالعه کنید!

ناشناس گفت...

ellatesho mitunin dar Sponsere serial josteju konid. kheili vaghte ke aghazadeha shodan Sponsere asare honari. natijash ham in serialha va filmha mishe.

ناشناس گفت...

تا ملتی مثل این «امین حاج‌بابا» داریم که با این نوع سریال‌ها و فیلم‌مای الکی خوش هستند، شاهد بیشتر شدن این نوع مزخرفات هم خواهیم بود.
جدا از فاکتور حمایت دولتی از این چرندیات، پایین بودن شعور عمومی در ایران و علاقمندی و حمایت خیلی‌ها از این نوع مزخرفات در قالب فیلم و سریال و شو و ... را نباید نادیده گرفت.
متعجب نخواهم شد اگر زمانی با دلایل آماری نشان داده شود که بین کاهش خرد اجتماعی و کاهش کتاب‌خوانی جدی ارتباط مستقیمی وجود دارد!
مرسی برای مطلب خوب و به جا در این مورد.

پرتو نوری علا گفت...

سپاسگزارم از همه شما ناشناس ها بخاطر نکات آگاهی دهنده ای که ذکر کردید.

Asal Yli گفت...

مچكرم از روشنگري

سوسن آزادی گفت...

پرتو جان؛
با تشكر از روشنگرى و افشاى حقايق آشكار، اميدوارم همواره پويا وگويا باشى، كما اينكه هرگز زير بار حرف زور نرفته و هر جا لازم بوده نظرت را صريح و روشن اعلام كرده اى. من شخصأ به دوستى تو بانوى فرهيخته و شاعر پر احساس افتخار ميكنم.

پرتو نوری علا گفت...

عسل خانم، سوسن جان، ممنون از حسن نظرتان

ناشناس گفت...

من هم به سهم خود از این روشنگری شما بسیار سپاسگزارم. موفق باشید و پرتوان

ناشناس گفت...

آقای امین، متاسفانه از این دست فیلمها با تحریف های تاریخی بسیار ساخته شده. مردم ما اهل کتابخوانی نیستند تا حقیقت را از لابلای صفحات تاریخ جستجو کنند. ضمن اینکه فیلم یا هنرهای نمایشی بیشتر در ذهن جای میگیرند. شما فیلمی را که 5 سال پیش دیده اید بهتر به خاطر دارید یا کتابی که احتمالا شاید 2 سال پیش خوانده باشید!!!

gissoo shakeri گیسو شاکری گفت...

پرتو جان ممنون به نکته ی بسیار مهمی در این سریال اشاره کرده ای و آن سیاست بسیار شناخته شده تخریب هویت روشنفکران، آزادیخواهان و مبارزین با سوء استفاده از بکاربردن نامشان توسط این حکومت ارتجاعی اسلامی است . حال قلب واقعیت تاریخ که دیگر جای خود دارد . یک لینک مصاحبه با بازیگران و تهیه کننده ی این سریال را برایت میگذارم در دقیقه ی 7/21 صحبت های تهیه کننده سریال خود بازگوی همین سیاست هاست به زبان خودشان .
https://www.youtube.com/watch?v=YJWgBdvts4c
این هم سابقه ی آقای رضوی و گفته هایشان که تایید همین مطلب است. ( تهاجم فرهنگی ) یا بزبان خودمان تهاجم ارتجاع به فرهنگ!
سرمایه گذار 12 میلیاردی این سریال؛ سید محمد هادی رضوی داماد محمد شریعتمداری معاون اجرایی رییس جمهور؛ مدیرعامل مجتمع اقتصادی فاطمی است که دفتر آن در خیابان احمد قصیر (بخارست) میباشد. همانند مساجد، ورود به این مکان با کفش ممنوع است و باید با نعلین مخصوص گروه فاطمی به آن دخول کرد. این گروه با سرمایه هنگفت ناشی از دلارهای نفتی و اموال مصادره ای، مجهز به سیستم های پیشرفته غربی شده اما کاری به فقر و فحشا در جامعه ندارد و فقط قصد تهاجم فرهنگی به دنیا و نفوذ در سنگر دشمنان! را دارد.
گیسو شاکری


پرتو نوری علا گفت...

از نظر شما ناشناسان متشکرم

گیسو جانم! از بذل توجه و توضیحات مفصل ات بسیار سپاسگزارم. من می دانم که یک تنه از دور، با این سیلاب بی فرهنگی مبارزه کردن سخت است، اما اگر چیزی را بفهمم؛ دیگر سکوت نمی توانم بکنم. مثل خودت که همه هنر و زندگی ات را در جهت مبارزه با رژیم اسلامی گذاشته ای. پایدار و پیروز باشی.

هرمز فرهنگ گفت...

خانم نوری علا گرامی! ما « آذربایجان شمالی» نداریم که «آذربایجان جنوبی» داشه باشیم.در واقع ، نام «جمهوری اذربایجان» ، جعلی تاریخی است که شما هم (ناخواسته) در نقل زندگی نامه تقی رفعت، به آن دامن زده اید.
در بخش پایانی یادداشت تان آمده است :
« نام "آزادیستان" پیشنهاد اسماعیل آقا امیرخیزی از رهبران حزب دمکرات آذربایجان بود. و در واقع نشریه هواخواه تجدد در ادبیات بود » .

اما ننوشتید که زنده یاد امیر خیزی(در همصدایی با دیگر رجال سیاسی – فرهنگی آن زمان آذربایجان ) نام « آزادی ستان» را ، برای « آذربایجان » برگزید و انتخاب این نام، واکنشی اعتراضی به محمدامین رسول زاده و دیگر پان ترک های آن زمان بود که منطقه ی « اران» را « جمهوری آذربایجان» نام نهادند تا در فرصتی مناسب،استان آذربایجان را از ایران جدا کنند.
حیرت آور است که بانویی فرهنگی چون شما ( با نقل چنین جعلی ) ناخواسته ، مبلغ ایده تجزیه ایران می‌شود که فرمانش از آن سوی مرز ها آمده است و مزدورانش در سامانه های اینترنتی فارسی زبان و دیگر رسانه‌ها به آن دامن می‌زنند.
این یادداشت، در اعتراض به بخشی از مقاله‌ای ( به همین نام ) از شماست که در سایت اخبار روز درج شده است. گرچه شما در « پیوند سرا» ، بعضاً ، در مقام تصحیح آن خطاها بر آمدید.

پرتو نوری علا گفت...

دوست گرامی آقای هرمز فرهنگ، از توضیحات روشن و آگاهی دهنده تان بی نهایت سپاسگزارم. کاملن حق با شماست. من متأسفم که مقاله من طوری نوشته شده بود که این فرض را برای برخی بوجود آورد که من خواهان تجزیه ایران هستم. من فقط همان اصطلاحی را که در زمان خیابانی و رفعت در مطبوعات نوشته شده بود بکار بردم. اما توضیح دادم که آزادیخواهی های رفعت باعث شده بود که دشمنانش به او لقب پان ترکیست بدهند. همینطور در مورد خیابانی. اما در مورد مقاله در اخبار روز نیز حق با شماست. متأسفانه نسخه ای را که برای اخبار روز فرستادم، فاقد توضیحاتی بود که در پیوند سرا داده بودم. بهرحال کاملن درست گفته‎اید و من از محبت شما که با شناخت از من نظرتان را محض راهنمائی این جا گذاشته اید صمیمانه سپاسگزارم.

amin hajbaba گفت...

شاه اللهی و حزب اللهی ها و توهم زاده های دایی جان ناپلئونیسم را خداوند به راه راست هدایت کند . این یک سریال عشقی است و برای عوام ساخته شده . با همه ی ضعف هایش سریالی پر بیننده است . اخ از دست پاچه خواران متوهم و فضول . به خصوص اون عزیزانی که میان حرف من و شما خانم نوری علا پریدند . این دو سه کامنت نظر بنده ای بود که تو جامعه ی ایران دارم زندگی می کنم و با واقعیت ها از نزدیک برخورد دارم . شما خیلی به تاریخ علاقه مند هستید و نسبت به روشنفکرها وفادار کمی درباره ی مزخرفی به نام معمای شاه روشنگری کنید .شرمنده اگر مثل دوستان اهل پاچه خواری و تمجید بی مورد نیستم . بیشتر بیننده های این سریال مردم عادی هستند ، مردم کوچه بازار و من بسیار خرسندم که ح اقل هفته ای یک روز به جای دیدن آشغال های صدا و سیما و مزخرفات ترکیه ای یک همچین سریال خوش ساخت و پر کششی می بینند . شماهایی که به ادعای خودتان اهل کتاب و مطالعه هستید بهتر بفهمید که این یک داستان تخیلی است نه واقعی . دایی جان ناپلئون بخونید . زیاد هم بخونید .

amin hajbaba گفت...

عریز جان ناشناس ما حداقل وجود داریم با چهره ی خودمان نظر می دهیم . افسوس که آنتونیونی و اینگمار برگمن و بزرگان دیگر برای امثال شما ادم های خفن سریال نساخته اند 😂 امثال شما خودتون نماد کمبود داشتن شعور عمومی هستید . بهتر به مردم توهین نکنید . از ادبیات شما پیداست که فقط دنبال قمپز کتاب خوانی هستید . نه کسب علم و اطلاعات .

amin hajbaba گفت...

صد رحمت به شریعتمداری و روزنامه ی کیهانش

amin hajbaba گفت...

خنده داره
من فکر می کردم دستمال یزدی و پاچه خواری و نوچه پروری مخصوص جمهوری اسلامی . نگو اونور آب هم کاربرد داره .

amin hajbaba گفت...

اون مردمی که اهل کتاب نیستند با دیدن چنین سریال هایی دنبال کسب علم نیستند . کسی تقی رفعت نمیشناسه . همه دنبال سرنوشت شهرزاد و بزرگ آقا هستند دوست گرامی . از شما به خاطر ادبیات دوستانه تان سپاسگزارم .

amin hajbaba گفت...

چشم
ولی پروپاگاند جمهوری اسلامی نیازی به مطالعه نداره چون داریم از نزدیک می بینمش و لمسش می کنیم

amin hajbaba گفت...

اون مردمی که اهل کتاب نیستند با دیدن چنین سریال هایی دنبال کسب علم نیستند . کسی تقی رفعت نمیشناسه . همه دنبال سرنوشت شهرزاد و بزرگ آقا هستند دوست گرامی . از شما به خاطر ادبیات دوستانه تان سپاسگزارم .

amin hajbaba گفت...

خدا را چه دیدید شاید روزی اسم اجوزه و روسپی پیر یک داستان هم شد پرتو نوری علا !

amin hajbaba گفت...

خدا را چه دیدید شاید روزی اسم اجوزه و روسپی پیر یک داستان هم شد پرتو نوری علا !

پرتو نوری علا گفت...

خواننده گرامی آقای امین حاج بابا
متأسفم که مقاله من شما را این چنین برآشفته کرده است. من حرف شما را می فهمم، زندگی کردن در ایران و محاصره شدن در انبوهی از زشتی ها و سکوت و سکوت و سکوت، مردم را نیازمند به دیدن سریال هایی نظیر شهرزاد می کند. همانطور که در یادداشت اولم در باره این سریال نوشتم، شهرزاد یکی از بهترین و هنری ترین سریال های ایرانی است. به خلاف نظر شما، نه تنها شماهائی که در ایران هستید آن را نگاه می کنید، مائی هم که این طرف آب هستم، تمام اخبار و کارهای ایران را دنبال می کنیم. من هم مشتاقانه سریال شهرزاد را دیدم و دنبال کردم که به نکات تحریف تاریخ یا شخصیت ها پی بردم. اگر به معمای شاه، و ده ها سریال مزخرف دیگر نمی پردازم این است که هدف تهیه کنندگان و سازندگان این سریال ها کاملن روشن است. اما مشکل در مورد سریال هائی چون شهرزاد است که با بازی های چشم گیر هنرمندان برجسته ایران، فضا سازی، موسیقی بسیار زیبا، صدای دل انگیز شاکری و محسن چاووشی و.... اجازه نمی دهد تا تماشاچی به تحریف های پنهانی این سریال پی ببرند. شاید میلیون ها آدمی که تقی رفعت تا نقش آیت الله کاشانی یا حزب توده در خیانت به مصدق را ندانند، اما منی که می دانم چرا باید ساکت بمانم؟؟؟ من هرگز نمی گویم همه باید اهل کتاب خواندن باشند یا سریال های علمی تماشا کنند. اما هرگز از سوء استفاده از هنر را جایز نمی دانم. هنر یعنی آزادی، یعنی آفرینش انسان آزاده، اگر کسانی متوجه تحریف های این فیلم نشدند، چرا باید کسی را که متوجه شده و می خواهد فقط همان نکته (نه کل سریال را) ذکر کند خفه می سازید؟؟ اگر من داستانی بنویسم و نام شخصیت مفتخور را بگذارم امین حاج بابا، یا شما داستانی بنویسد و نام عجوره آن فیلم را بگذارید پرتو نوری علا، خب هر دوی ما نویسندگان قصد و مرضی از این کار داریم. من واقعن هنوز نمی دانم چرا میان اوباشی که نامشان در خود فیلم "هفت کچلون" است، یکباره نام یکی از این اوباش می شود تقی رفعت، سردمدار نهضت مدرنیسم، فمینیسم و آزادیخواهی ایران. لطفن برآشفته نشوید، شما که در ایران هستید، بروید تحقیق کنید و ببینید چرا تهیه کنندگان این سریال نام تقی رفعت را انتخاب کرده و چهره یک قاتل و لومپن را به او می بخشند؟
با تشکر از نظرات شما

amin hajbaba گفت...

من از مقاله شما بر آشفته نشدم . بلکه یک انتقاد کوچک کردم و شما بر آشفته شدید . هر چند از پاسخ های شما و چماق به دستان مجازی بر آشفته شدم .

amin hajbaba گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ناشناس گفت...

خانم نوری علا، از روشنگری شما ممنونم. دقیقا درست میفرمایید. البته اخیرا یک سریال کاملا مذخرف دیگر (با عرض پوزش از آیت الله حاج بابا) در تلویزیون در حال پخش است که مربوط به زمان مرحوم دکتر مصدق و ملی شدن نفت کشور است. در این سریال که مزدورانی همچون بلانسبت، شریفی نیا، خیراندیش و باقی کاسه لیسان بازی میکنند، طبق معمول و البته براساس فرمایشات حاج آقا حاج بابا کاملا بیطرفانه، در یک کلام ملی شدن صنعت نفت ایران را حاصل فعالبت و تلاش کاشانی حرامزاده نشان میدهند. البته کاملا بیطرفانه، در ثانی این فقط یک سریال است، ارزش و اعتبار که ندارد، مهم اینه که مردمی که میشینند پای این سریال و در حالی که آنقدر آگاهند که مطمئنند که کشورهایی که به دریای خزر متصل هستند یکی ترکیه و یکی عربستان است و همچنین کودتای 3 اسفند 1299 را مطمئنند که توسط یا مدرس و یا میرزای شیرازی شکل گرفته، (فقط یخورده بین این دو نفر شک دارند) خوب این مردم آگاه که زودی میفهمند این سریال و سریال شهرزاد همه ش دروغه،پس شما خیالت راحت راحت باشه.بنابراین نتیچه میگیریم امثال آیت الله حاچ بابا که تا یه روشنگری توی نت میبینن زودی یادشون میفته که بگن : شما اونور دنیا نشستید و بیرون گود نشستید و میگید لنگش کن، و در عین حال خودشون چه اینور گود و چه اونور گود هیچ گودی نمیخورن، کاملا در این زمینه حق دارند. والسلام و علی من اتبع الهدی

ناشناس گفت...

در ضمن اسم من امیده، قیافه م هم از تو خیلی خوشگلتره، تازه بدون عینک

ناشناس گفت...

فقط اکانت گوگل و اوپن آی دی نداشتم. عمو جان به سخن توجه کن نه سخنگو

ناشناس گفت...

انصافا اگر این سریال شهرزاد ساخته و پخش نمیشد ما هم "هیچ وقت نمیفهمیدیم که تقی رفعت کی بود و چیکار کرد.پس هم از سریال شهرزاد بایست تشکر کرد و هم شما که باعث این اطلاعات شدید.