پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران
‏نمایش پست‌ها با برچسب اشعار افشین بابازاده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اشعار افشین بابازاده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۲۳, دوشنبه

نزديكى هاى دور افتاده / شعر / افشین بابازاده

اگر هم مى خواست زمين به آسمان دوخته نمى شد. همچون قدم هايش كه در همين نزديكى هاى دور افتاده مى ايستد تا در تنهايى نفس بكشد. إز پله ها به تندى پايين مى آيد تا فراموشى عشق را برايش بى معنى كند. 

۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

باران / شعر / افشین بابازاده

شايد هم ببارد
         بى آن كه تو را بخواند
و در زمستانى 
         از روى نردهها  
           در تنهايى قطرهها 
               با قنديل يخ  بياويزد

۱۳۹۴ بهمن ۲۹, پنجشنبه

براى تو مى نويسم / شعر / افشین بابازاده


برای تو مى نويسم 
كه روز از شب آغاز شده
و اين بامداد زمستانى 
از روى درختها، خيابانها
خودش را خم كرده 
تا ببينمت 

۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه

دو شعر از افشین بابازاده


تا اين  شعر بريزد روى خاك
تا من وُ تو خيابان را در آغوش بگيريم
همچون رقص يخ در ليوان 
رگ هاى آسمان گرفته را ببين
گويى رگ من هم بىعار شده

۱۳۹۴ بهمن ۵, دوشنبه

"گذرگاه فرار" / مجموعه شعر / افشین بابازاده

"گذرگاه فرار" نام جدیدترین مجموعه شعر افشین بابازاده، شاعر معاصر مقیم انگلیس است که بصورت الکترونیکی در پایگاه رسمی سکولار دمکراسی ایران منتشر شده است. 20 شعر این دفتر: "برای مردمان گریخته و بی پناهِ سوریه، عراق، افغانستان و آفریقا و هم‎میهنانم سروده شده است. مردمانی که کوچ می کنند به گریزگاهی تا در آرامش، نفس بکشند بی آن که تیغ دادگریِ معبدان بر گلویشان بخرامد و یا گلوله‎های براق مایه ماشۀ سربازان دولتمردانشان بشود تا گوشت تنشان را بدرد......" برگرفته از پیشگفتار شاعر.

۱۳۹۴ دی ۱۵, سه‌شنبه

شعری از كاغذهاى پراکنده / افشين بابازاده

داستان بلندى بود. از برگهاى خيره به قلم آغاز مىشد. كاغذ پشت كاغذ مى رفت تا دستان شگفت زدهام را ببيند. تو هم با چشمان بسته به اين كاغذها خيره مىشدى. 

۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

من و تو / شعر / افشین بابازاده

من و 
      تو 
فرياد مى زنيم 
          آنارشيسم 
                با آبجو بهتر است
                يا در آب گوشت
      دستان ما هر دو را مى پسندد

۱۳۹۴ مهر ۱۰, جمعه

نوشخانه‎ ها / دو شعر / افشین بابا زاده


در اين نوشخانه
كه تنهايى پنهان شده
قال و قيل مست
روى ميزها و 
           صندلى ها 
                 پراكنده 
        از روى هواى آبجو مى گذرد

۱۳۹۴ شهریور ۲۵, چهارشنبه

بيزار و مرز خودکفائی / دو شعر از ينيس ريتسوس* / برگردان از: افشین بابا زاده

بیزار
بگو ، به اين چيز اعتراف كن 
كه ديگر نمى خواهى بگويى، بگو
كه تو نمى دانى ، كه هستى ندارد 
آرام پاهاى مرد به دار آويخته را باز كن 
همان گونه كه دركههاى پنجره را
در بامداد مىگشايى

۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه

كاغذ پل ها / شعر / افشین بابا زاده

كاغذِ پلها را روى شانههايش گذاشت. آفتاب تا زير پل ريخته بود. رودخانهاى از عشق و رنجش، زير پل مىخروشيد.  هيچكس روى پل پا نمىگذاشت.  كاغذهاى گذرگاه روى شانههايش وَرَق مىخورد. همه چيز سنگين بود؛ هوا، مه و نسيمى كه از لابلاى درختها روى چهرهاش مىوزيد تا اشكِ ناباورى خداى واژگان را بخواند. از زير پل نگاه كرد. خودش را زيرِ آوارِ نوشتهها پيدا كرد.

۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه

بيا برويم / شعر / افشين بابازاده

بيا برويم 
به همان جايى
كه سرعت حرفها 
در جادههاى نوساز
محدويتى ندارد 
     ميان ساختمانهاى تازه بنا شده، 
قدم بزنيم 

۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

در صد / شعر / افشین بابازاده

صد‌ در صد نیستم
در صدِ زیادى سخت‌جون
ده درصد دیوانه
بیست درصد لبخند
سى درصد با رویدادها
چهل درصد زنده
پنجاه درصد بدون اندیشیدن
شصت درصد همین‌ها
هفتاد درصد جا به‌ جایى
هشتاد درصد مردنى نسنجیده
نود درصد تنهایى
درصد بالایى دوست‌ داشتنت
آه
صد درصد نیستم
اگرچه نود و نه درصد
همچنان امیدوارم.

برگرفته از مصاحبه مانا آقائی با افشین بابازاده

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

بالاى / شعر / افشين بابازاده

تقديم به نرگس محمدى 

بالاى مرگ
بالاى من 
بالاى مرگ
بالاى سر خود زمان
بالاى من 
بالاى هميشه ها
بالاى دور دورها

۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

۱۳۹۴ فروردین ۲۰, پنجشنبه

دو نفر برابرم، و اين / دو شعر / افشین بابا زاده


و اين 
و اين سرعت
و اين پاهاى ايستاده
و اين روشنايى بى حرف
و اين تاريكى ی بى قرار 
و اين كليدهاى پر سر و صدا
و اين قفل هاى بردبار 
و اين پنجره هاى باز به روى زمان
و اين درهاى بسته روى چهره ما 
و اين لبانِ روى سكوتِ پر جوش و بوسه
و اين قال و قيل بدون آغوش
و اين ماه روى اين بركه ی خشك كه هر غروب مى خوابد 
و اين آفتاب كه لم داده روى اميدهاى يخ زده 
و اين آسمان آبى در نقاشى
و اين همان كه با هم مى رويم