پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۲, چهارشنبه

بررسیِ کوتاهِ "یه کار تر و تمیز" / فریبا صدیقیم

داستانهای این مجموعه، پر از واقعه هستند، پر از تصویر هستند، پر از فضا و شخصیت. تکنیک داستانها هوشمندانه بنا شده. سیلابی از کلمات در داستان میریزد و تصویرها یکی بعد از دیگری نقش آفرینی میکنند. زبان داستان گاه به زیبایی در جلو رویت قد میکشد و از روی صفحه بلند می‌شود.

یه کار تر و تمیز، مهناز کریمی، مجموعه ۲۱ داستان کوتاه، ۱۵۱صفحه، نشر ققنوس، تهران، ۱۳۹۴


"یه کار تر و تمیز" اولین اثری نیست که از مهناز خواندهام. او را فقط از طریق کتابهایش نیست که میشناسم؛ مهناز پر از کلمه است، پر از تخیل است و ذهنی پر از ماجرا و تجربه دارد. "یه کار تر و تمیز" هم مثل خودش است.

داستانهای این مجموعه، پر از واقعه هستند، پر از تصویر هستند، پر از فضا و شخصیت. تکنیک داستانها هوشمندانه بنا شده. سیلابی از کلمات در داستان میریزد و تصویرها یکی بعد از دیگری نقش آفرینی میکنند. زبان داستان گاه به زیبایی در جلو رویت قد میکشد و از روی صفحه بلند می‌شود.

سطرهای زیادی را میتوان در توانایی کتاب و نویسنده نوشت اما مگر امکان دارد که کتاب، که خود معنایش تجربه است همه چیزش بهکمال باشد، که اگر بود دیگر حرکتی نبود.

در داستانهایی که مهناز نوشته، به تناسب موضوع، اجرای داستانها گاه مناسب، با زبانی روان و طرحی شفاف است و گاه دچار دستاندازهایی میشود که بهخواننده اجازه نمیدهد بهراحتیِ قبل جلو برود.
علتِ از دست رفتن این شفافیت از نظر من نقطه قوتهایی است که وقتی اشباع و متراکم میشوند به نقطه ضعف خودشان تبدیل می شوند و مسائل قابل بحثی را بهوجود میآورند:داستان­ها گرچه کوتاهاند اما در مواقعی، از ساختار داستان کوتاه تبعیت نمیکنند و از آن چهارچوب بیرون میزنند؛ چندین فضا دارند، چندین شخصیت دارند و چندین محور، که برای عرضه، بستر بزرگتری میطلبند و جا برای این همه واقعه و شخصیت و فضا در این چند صفحه تنگ میشود. 

بههمین دلیل زبان، فشرده و آشفته میشود، روایت پیچیده میشود، و چند صفحهی تنگ این اجازه را به زبان و روایت نمیدهد که آرام بگیرد، شکل مناسب خودش را پیدا کند و خواننده را نرم ببرد کنار شخصیت و با هر آنچه که اتفاق افتاده آشنا کند و با خود همراه.

بهمحض این که با علاقه  وارد دنیای داستان میشویم و میآییم یک واقعه را دنبال کنیم و با یک شخصیت همراه شویم،  ناگهان انقلابی درمیگیرد، طوفان میشود،  زمان و مکان عوض میشود، راویای که مای خواننده هنوز هم به ان خو نگرفته و  نمیداند از چه مکانی و در چه موقعیتی با ما حرف میزند، بیآن که ما را برای تغییر آماده کرده باشد، جهت نگاهش را میچرخاند، و ما را در بزنگاهی قرار میدهد که یا باید در خواندن توقف کرد، تا معمای داستان را حل کنیم، تا معنای پنهان داستان را پیدا و راه را شفاف کنیم برای ادامهی داستان، یا از خواندن دست بکشیم. این همان جاست که لذت به نفع پیچیدگی و مانورهای تکنیکی کنار میرود، زیباشناسی و انبساط ذهنی به نفع معنا و درک  معنایی که مبهم شده عقب نشینی میکند. 

از این نظر داستانهای" یه کار تر و تمیز"  برای من مثل انگشتری هستند پر از برلیان که در اندازههایی متفاوت بهسختی بههم فشردهاند و بهچشم اجازهی استراحت و درک زیبایی کامل سنگها را نمیدهند. آیا عمدی در این فشردگی هست؟

شاید علت، آوارِ کلمات است و تورّم تخیل و تصویر که مختص ذهن مهناز است و باید سرریز کند بی‎‎آن که هر یک بتوانند به نفع دیگری کنار بنشینند ، و یا شاید به خاطر محیط ادبی ایران است که گاه ابهام و پیچیدگی را ارزش قلمداد می کند.  

از زمانی که  ادبیات غرب را بیشتر میخوانم به اهمیت روایت در لذت و کشش داستان پی بردهام، چیزی که متاسفانه در کارهایی که اخیرا از ایران خواندهام ضعیف میبینم. زبان، شاعرانه است، قدرت دارد اما روایت غایب است.

زبان مهناز هم در جایی که پیچیده و غامض میشود ، گویا به خواننده میگوید: اول کشفم کن و بعد لذت ببر! اما  در جایی که  درگیر پیچیدگی زبان و اجرا نیست، آنقدر زیبا مینویسد که میتوانی تکههای برلیان را یک به یک از روی انگشتر برداری جلوی چشم بگیری و خلقتش را تحسین کنی. و اتفاقا در همین مثالهاست که با انتقال زیباترین حس­ ها و استعاره ­ها به ما ثابت میکند که زبان برای زیبا بودن حتما نباید پیچیده باشد.

از سوی دیگر، آن طرف روانی و زیبایی زبان مهناز، زبان بسته و منسوخی است شامل کلمات و اصطلاحات کهنه و قدیمی، که این سوال را پیش می آورد که داستان در کجا و چه زمانی است که اتفاق میافتد. تا جایی که داستانها را فهمیدهام به نظرم زمان و مکان با زبان همخوانی ندارند، به عبارتی فضا تازه است اما زبان در محلی قدیمی به وقوع می پیوند، در بستری قدیمی. در بعضی از داستانها مثل "درویش و بانو " که با دو زمان در ارتباطیم، این زبان قدیمی دلیل پیدا میکند اما در بعضی دیگر به نظر من علت، فقط عادت و وسواس نویسنده است که این زبان را انتخاب کرده.

در نهایت برای ذهن خلاق مهناز احترام قائلم، برایش آرزوی موفقیت دارم و اطمینان دارم که با تجربهی هر کتاب گامی از خود جلوتر میرود.

هیچ نظری موجود نیست: