پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

۱۳۹۴ اسفند ۲, یکشنبه

فروغ / شعر / جهان آزاد


از راه می‎رسی
خرد و خراب و خسته و خاموش
وطرح "آیه‎های زمینی" را
"انگشتهای جوهری"‎ات آرام
روی غبار پنجره‎ها نقش می‎کنند

فروغ / جهان آزاد 

رخسار نوعروس سخن را
هرگز،
مشاطه‎ای چنان که تو بودی
                       نبوده بود
زان توتیای سبز
       که در سرمه‎دانِ توست
امروز
چشم هزار شاعر شهرآشوب *
از کوچه‎های خاکیِ گنجه
تا بلخ،
      روشن است
و " وهم سبز" تو
در اضطرابِ تلخِ "خیابان سرد شب"
رویای میهن است

یک لحظه "گوش کن"،
شهر است و قصه‎ی "وزشِ ظلمت"
و در جدارسنگیِ "دیوارهای مرز"،
بیمِ شکستن است

تصویرِ" فصل سرد "
درقابِ  زردِ پنجره می‎لرزد
و سایه‎های گول
برق ستاره‎ها را دنبال می‎کنند

ارابه‎های باد زمستانی
اندام "ماه سرخ مشوش" را
هر سوی می‎کشند و سرانجام
مانند نعش ماهی سرخی
در پشت ابرهای سیه، چال می‎کنند

**
تو
با عطر تلخ رابعه، در گیسو
و گوشواره‎های ملک خاتون**
                            در گوش،
از راه می‎رسی
خرد و خراب و خسته و خاموش
وطرح "آیه‎های زمینی" را
"انگشتهای جوهری"‎ات آرام
روی غبار پنجره‎ها نقش می‎کنند

در پیش پای تو
ابهام زرد پاییز
در پنجه‎های زخمی افرای پیر
                          می لرزد      
و باغ،
        بومِ رنگرزان است
بعد از تو نیز، این‎جا
هرچار فصلِ سال خزان است!

فواره‎های میدان
با بال‎های نقره‎ای خود
پرواز کوچکی را آغاز می‎کنند.
و واژگان قطره‎ایِ آب
 بربال‎های مرتعش  باد
پرواز می‎کنند!
اما
چراغ مسجد "مفتاحیان"
هنوز خاموش است
هنوز هم
"حیاط خانه‎ی ما تنهاست"
هنوز هم
"حیاط خانه‎ی ما"
"در انتظار بارش یک ابر ناشناس"
"خمیازه می‎کشد"

*شهرآشوب
**ملک خاتون

هیچ نظری موجود نیست: