پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

۱۳۹۵ فروردین ۲۹, یکشنبه

جهان آفرین، شیطان و خدا / اسماعیل وفا یغمائی

بخشی از لوحه سومری در مورد توفان نوح 
زی سودرا در کنار همان دیوار ایستاده بود که ندایی شنید:
«در کنار دیوار و در سمت چپ بایست
رازی با تو در میان می نهم، گوش دار؛
به سخنان من گوش فرا ده:
طبق ... ما، توفانی مراکز پرستش را واژگون می کند، 
و نسل بشر را به نابودی می کشد . ..؛ 

            پیکرۀ گیلگمش در موزۀ لوور پاریس


جهان آفرین، شیطان و خدا

شیطان، رئیس اصلیِ وزارت اطلاعات و امنیت خداست. آن چه را مینویسم جدّی است. آن چه را میخوانید یک تجربه طولانی است، تجربه سال‎ها و سال‎ها و سال‎ها و در گذر از کتاب‎ها، آدم‎ها، اندیشه‎ها و جسدهای دیگران و خویشتن در زیر نگاه‎های خدا و شیطان.
آن چه را مینویسم به آن باور دارم. شما در باور داشتن یا نداشتن آزادید. اما می‎توانید به این تجربه ذهنی و نیز در بسیاری موارد عملی من فکر کنید. مدت‎هاست که میخواستم این را و نیز بسا تجربه‎های دیگر را بنویسم و این یکی از اصلی‎ترین‎هاست که به اختصار مینویسم. شاید جرقه اندیشیدن در این زمینه را بزند.

جهان
‎آفرین خدا نیست!

در باره جهان‎آفرین، همان خدای جان و خرد فردوسی و امثال او حرفی ندارم. این به خود من و شما برمی‎گردد. می‎توانیم قبول کنیم یا رد کنیم.
پیش از انفجار بیگ بَنگ چیزی معلوم نیست. بعد از آن برخی چیزها روشن است. ما از درون شعله‎های بیکران آتشِ اولین، تا درخت و پرنده و عشق و آب و دوستی و بوسه و کامجوئی و صدای قناری و جماد و حیوان و گیاه، حدود چهارده میلیارد سال راه آمده‎ایم.

جهان بیکران را فقط با معیار و متراژ تاریخ خونین و پر رنج بشر بر روی زمین نباید سنجید. ما ذرّه‎ای در جهانی بی انتهائیم. به نظر من جهان بیکرانی که ذرّه‎ای از آن هستیم، سازمان یافته، زیبا و اعجاب‎آور است و ما خود گوشه‎ای از این زیبائی و اعجابیم.

ما آزادیم. ما در کفر و ایمان آزادیم. خیر و شرّ بیرون از جهان ما و جائی که کرات و کهکشان‎ها فارغ از موجود زنده با قوانین پولادین خود در حال چرخش‎اند بی‎معناست. خیر و شر در این جهان، در زمینِ ما جز با معیار آزار دیگر وجودها، معنائی ندارد.

گناه معنائی ندارد. گناه، پوزه‎بند و زنجیری است که مذاهبِ معمول، برای پایداریِ اقتدار خدا و در نتیجه سیستم خود و افسار زدن بر ما و زبون و ذلیل کردن ما و مستحکم کردن نظم و نظام خویش و کنترل بزرگترین تا کوچکترین اعمال و اندیشه‎های ما  ساخته است. 

آن چه وجود دارد گناه نیست، بلکه جُرم است که باعث ویرانی و بیماری جامعه و زندگی مشترک می‎شود و قانون می‎باید به آن بپردازد و بس. جُرم هیچ ارتباطی به خدا ندارد و انسان‎ها خود آن را به داوری می‎نشینند.
 کار حضرت خدا و عالیجناب شیطان این است که جُرم را تبدیل به گناه و پوست از سر همه برکنند در حالی که مقوله گناه و جُرم متفاوتند؛ آن یکی ریشه در آسمان دارد و این یک بر زمین.

وقتی مقوله گناه به کناری برود و مقوله جُرم روی میز قرار گیرد گَله‎های عظیم مقدسین و مقدسات و مفت‎خورهای عرصۀ مذهب و در رأس همه خدا و شیطانِ بی‎کاری که کار این یکی درافکندن انسان‎ها به گناه و کار آن یکی رسیدگی به گناهان است، از کار بی‎کار می‎شوند و رفع زحمت می‎کنند.
در همین راستا این که جهان‎آفرینی هست یا نیست، به خود ما برمیگردد. جهان‎آفرین چه در درون این جهان باشد یا نباشد به نظر من نه قابل شناخت است نه نیازی به شناخته شدن دارد و این خود بحثی مفصل و بی پایان است.

جهان‎آفرین یک مساله مذهبی نیست. یک مساله در حیطه جهان‎بینی و فلسفه آزاد و بیشتر شخصی است. می‎توانیم رد کنیم، می‎توانیم بپذیریم.

من به هوشیاری جهان اعتقاد دارم. این یک اعتقاد شخصی است. در عین حال مثلا اعتقاد دارم جهان جز با عمومیت‎هایش، نه هیچ تعهدی نسبت به من دارد و نه از من حمایت میکند. این هم یک باور شخصی است.
در همین زمینه من خود را در زمرۀ خانواده بی‎نهایت جهان میدانم. من از جنس کرات و کهکشان‎های دوردَست‎ام. بر زمین، من عموزادۀ قناری، خاله‎زادۀ اسب و الاغ و سگ، برادرِ درخت، و فرزندِ خاک هستم. کبوترهای غبارآلود را فرزندان خود می‎بینم و از انزوایشان متاثر می‎شوم. این به من اعتماد میدهد. این ها چندتا از باورهای من است از این باورها بسیار دارم ولی همه شخصی است. هرگز نخواسته‎ام این باورها را به کسی تحمیل کنم. این از جهان‎آفرین. اما بروم بر سر مسأله خدا و شیطان.

خدا و شیطان قبل از پیامبران وجود داشته اند

جهان‎آفرین اگر باشد ناشناس است. اگر باشد، همیشه بوده است ولی خدا و طبعاً شیطان همیشه نبوده‎اند. میگویم خدا و شیطان زیرا این‎ها بدون هم نمی‎توانند وجود داشته باشند.

اگر فرصت کَند و کاو و شناخت داشته باشیم به این نقطه خواهیم رسید که خدا وشیطان قرن‎ها و قرن‎ها و قرن‎ها قبل از پیامبران و ادعاهای آسمانیِ آنها بر زمین، توسط کاهنان ابتدائی و در غارها و دامنه کوه‎ها و دشت‎ها، کشف و اعلام شده‎اند. حتی هنگامی که هنوز آتش کشف نشده بود و ما نیمه انسان بودیم.

به عقب برگردیم.

سر برآورده از طبیعت و تنها و آواره در جهانی ناشناس و خشن و زیبا که در آن نه نظمی وجود داشت و نه قانون، می‎زیستیم. از خُرد و ریزها بگذریم. هیچ تفسیری از جهان نداشتیم اما جهان در آینه مغز رشد یافته یا رو به‎رشد ما منعکس میشد. آب سیراب‎مان می‎کرد، بیابانِ بی‎آب می‎کُشت‎مان. درختان به ما غذا میدادند. درّندگان ما را می‎دریدند. خورشید نمادِ گرما و امنیت بود. شب نماد وحشت و خطر. این چنین نمادها اندک اندک به‎هم آمیختند، به دو دسته تقسیم شدند و هوشیارترانِ ما در طول قرن‎ها و قرن‎ها آن‎ها را در نخستین تئوری‎های ابتدائی و ساده و سطحی خود سامان دادند و خدا و شیطان را آفریدند. خدا و شیطان قبل از آن وجود نداشتند و ما نخستین تفسیرهای خود را از جهان در درون ذهن خود با این دو نماد، بازیافتیم. ما قرن‎ها و قرن‎ها قبل از خدا و شیطان وجود داشتیم و این ما، آری ما بودیم که هم خدا و هم شیطان را خلق کردیم و سرنوشت خود را به دست آنها سپردیم.

خدا اگرچه شاید او نیز در طول قرنها، در بسیاری موارد با قربانی و خون از ما حمایت میکرد اما منبع حمایت و امنیت و خیر بود. آمیزۀ همه چیزهای خوب. درخت و نور و آب و آتش و صدها وجود دیگر و این چنین رگباری از خدایان باریدند. ویل دورانت میگوید مجموع نام‎های تمام خدایان هند یک کتابخانه میشود!
همزمان با خدا شیطان آفریده شد، آمیزه همه چیزهای بد و شر در شیطان به هم گره خورد، سرما و مرگ و گرسنگی و بیماری و ترس و تنهائی و هزاران وجود دیگر. هزاران شیطان نیز این چنین بارش آغاز کردند.
خدا و شیطان لازم و ملزوم یکدیگرند

بدون شیطان خدا ناکامل میماند. اگرجهان سراسر لذت و خیر و زیبائی بود نیازی به شیطان نبود ولی درکره ما، در جهانی که رنج و خطر و مرگ و درد در آن جولان میدهد باید شیطان وجود داشته باشد تا این همه را توجیه و خدا را تبرئه کند.

کاهنان غارنشین در (ابتدا نیمه میمون و نیمه انسان) در خلق شیطان و خدای اولیه هوشیاری درخشانی به خرج داده‎اند. به آنها حتما درود بفرستیم. تمام پیامبران بزرگ نیز به آنها باید درود بفرستند زیرا اگر چه هرگز نگفتند که ریزه‎خوار خوانِ آنانند واعلام کردند به آسمان رفته و بازآمده‎اند اما دستاورد تمامی آنان مرهون میراث عظیم قرن‎ها قرن همان کاهنان نیمه میمون و نیمه انسان اولیه بود که به آنها امکان داد تا صدای خویش را برافرازند، آنان حتی در ادعای خود مبنی بر برانگیخته شدن توسط خدای آسمان‎ها هرگز اعلام نکردند این خدا خود ده‎ها قرن قبل توسط همان کاهنان اولیه و با نام‎هائی دیگر به آسمان فرستاده شده است.

پیامبران میراث‎بران واقعیِ همان کاهنان اولیه‎اند

قصد توهین و تحقیر هیچ پیامبری در کار نیست. زیرا دردی را دوا نمی‎کند. هزاران سال بعد از نخستین کاهنان و پیامبرریخت‎های اولیه غار نشین، هنگامی که جامعه بشری در نقاط خاصی از جهان بخصوص منطقه بین‎النهرین و بابیلون به سطح خاصی از فرهنگ و تمدن رسید پیامبران ریز و درشت و منجمله پیامبران بسیار درشت و قابل تامل بر میراث همان کاهنان اولیه و منجمله محورهای اصلی یعنی شیطان و خدا و نه جهان‎آفرین مورد نظر ما اعلام رسالت و جهان‎بینی کردند.

هنر بزرگ آنان که حتما در عصر خویش اندیشمندانی دریا دل بوده‎اند؛ این بود که با دست یافتن و تقطیر و تخمیر و فرموله کردن و فشرده کردن همان میراث کهن، مجموع خدایان را در یک خدای واحد و مجموعه شیاطین و نیروهای شر را در یک وجود ارائه کردند. در این جا ده‎ها هزار شیطان وخدا تبدیل به دو وجود با نیروی شگفت هزاران خدا و شیطان شدند.

ماجرای پیام رسیدن از آسمان یا صعود به افلاک و انواع معجزاتی که به آنها نسبت داده میشود اگر از حیطه باورها خارج شویم بیشتر باعث مزاح است و به درد قصه‎های کودکان می‎خورَد .جهان خود سراسر معجزه است ولی این نوع معجزات حکایتی است...

در آن زمان شناخت انسان خیال‎پرداز و جاهل آن روزگار، نیاز به این نوع ارائه داشت ولی امروز و در قرن بیست و یکم:
اگر تمام پیامبران بزرگ با کتاب‎های آسمانی‎شان به زیر بغل به زمین می‎آمدند از آنجا که مجبور بودند در مقابل چشم خبرنگاران و رادیو و تلویزیون بشر خاکی معجزاتشان را ارائه کنند! کار مشکل میشد اضافه بر اینکه فراتر از معجزات اکثر آنها را، همین بشر خاکی در ابعادی بسا فراتر در زمینه‎های مختلف انجام داده است. تندتر از بُراق، الاغ یا اسب پیامبر می‎پرد و با تلفن موبایلش به هرکجا بخواهد وحی میفرستد و بدون دعاهای بی حاصل با یک قرص آسپرین سردردش را درمان میکند و...

رسولان والامقام نیل-‎‎شکاف و مرده زنده کن، در باره پیام‎هاشان نیز موفقیت چندانی به دست نمی‎آوردند بخصوص که در موارد بسیار نظرات انسان‎شناسانه و جهان‎شناسانه‎اشان توسط دانشمندان رد میشد و نظرات اجتماعی‎شان در برخی موارد موجب میشد در اکثر شهرها و روستاها، بخصوص توسط زنان، تظاهرات راه بیفتد و حتی احکام کتابهای‎شان به دلیل گردن زدن ودست بریدن و ازدواج با دختر خردسال موجب دستگیری آنان گردد.

قصد شوخی ندارم و سخن، کاملا جدی است و همین جا می‎خواهم تاکید کنم بسا نکاتی که در کتاب‎های آسمانی! بر آن‎ها تاکید شده در الواح ترجمه شده بابلی وجود دارد با این تفاوت که مثلا نام نوح در لوحه یازدهم منظومه گیلگمش اوتنا پیشتیم است، که جرج اسمیت انگلیسی این الواح سومری را کشف و ترجمه کرد. در این الواح بجز این، بسیاری حکایت‎های دیگر وجود دارد که بعدها بصورت آیه‎های کتاب‎های آسمانی بخصوص تورات و قرآن درآمد. پیامبران برخلاف آنچه که میگویند، انسان‎های بی‎سواد و اُمی نبوده‎اند. آن‎ها به خوبی میراث قبل از خود را شناخته و به خوبی از آن استفاده کرده‎اند. ماجراهای بی‎سوادی و اُمی بودن آنها تنها برای هرچه مرموزتر جلوه دادن آنها اضافه شده است تحقیق مفصل در این زمینه میتواند شما را کاملا روشن کند.

در همین الواح نام نخستین انسان‎ها از آدم تا نوح، در باب‎های چهارم و پنجم سفر پیدایش تورات، تردیدی باقی نمی‎گذارد که این حکایت همان روایت سومری است که هزاران سال پیش سخن از ده پادشاهی آورده بود که قبل از حدوث توفان حکمروایی داشتند. بنابر افسانه‎ها سلطنت این شاهان، که همگی منصوب خدایان بودند، یکصد و بیست سارن یعنی 432000 سال، به طول انجامیده است. آخرین این شاهان قهرمان توفان بود که سومری‎ها آن را زی‎سودرا یا زیوسودرا به معنای «آن که زیستن می داند» و اکدی ها و بابلی‎ها او را اوتنا پیشتیم به معنای «حیات را دید» می نامیدند.

بخشی از لوحه سومری در مورد توفان نوح
زی سودرا در کنار همان دیوار ایستاده بود که ندایی شنید:
«در کنار دیوار و در سمت چپ بایست ...
رازی با تو در میان می نهم، گوش دار؛
به سخنان من گوش فرا ده:
طبق ... ما، توفانی مراکز پرستش را واژگون می کند، و نسل بشر را به نابودی می کشد . ..؛
چنین است نظر و رأی مجمع خدایان.
به فرمان آن و انلیل ... سلطنت و حکومتش [به آخر می رسد]»

هنر شگفت  سیستم
‎های مذهبی

از دوران پیامبران درشت سیستم‎های مذهبی سامان‎یافته و قدرتمند پدیدار شدند. این سیستمها با قرنها و قرنها کار و تلاش انسانهای هوشمند در هیئت کارگزاران مذهب موفق شدند تمام دستاوردهای الک شده و فشرده شده همان کاهنان انسان‎ریخت اولیه را در هیئت تئوری‎های مرتب و منظم و با کمک از همان دو محور اصلی خدا و شیطان در اذهان میلیونها و میلیاردها انسان جا بیندازند و زندگی بیرونی و درونی انها را سامان و سازمان دهند.

ما باور داریم ولی نمی اندیشیم. حیطه ایمان حیطه احساس است و نه اندیشیدن. ما حتی یک معجزه را شاهد نبوده ایم ولی تمام معجزات را باور داریم.

ما قبول داریم که نور خورشید و ماه و ریزش باران بر خاک باید بی‎واسطه باشد ولی سئوال نمی کنیم چرا خدا نمی تواند مستقیم بتابد و ببارد و با موجودات رابطه داشته باشد و باید از کاتالیزور هزاران پیامبر و امام و نهایتا شیخ و ملا و شمن و رهبان و کشیش که اکثر آنها هم با نظراتشان مزاحم زندگی و تنفس آزاد فکری هستند بگذرد تا قابل فهم بشود! معجزه رسیدن یک سیب بر درخت و شکفتن یک گل و گلوگاه پر ترنم پرنده کوچکی بر درخت از معجزات تمام پیامبران شگفت‎انگیزتر است ولی ما به اینها نمی اندیشیم ولی باور داریم پیامبر اسلام با براق به اسمان هفتم رفت و به دیدار خدا.

ما در ایران مثلا هرگز نمی‎پرسیم واقعا این همه امام و امامزاده  از کجا آمده اند وبرای جامعه ما چه کرده اند و حتی نمی توانیم جز در عالم باورهای بی پایه و یاوه بافی‎های روضه خوان‎ها و کتاب‎های ملایان یک معجزه کوچک از امامان را نشان بدهیم ولی سراپا اعتقادیم و ایمان داریم و جرئت نداریم از حیطه ایمان خارج شویم. ما هرگز نمی‎توانیم بدانیم عالی‎ترین معجزه واقعی تمام مقدسین با مجموع کتاب‎هایشان همین ظهور جمهوری اسلامی کنونی است و بس.

سیستم سازمان یافته مذهبی و سردمدارانش با توانی تحسین برانگیز توانسته اند جهان خود را به درون ما برانند و جا بیاندازند و خود ما را نگاهبانان جهل خودمان سازند و این چنین هر چه به زمان معاصر نزدیک میشویم یکدستی این دستگاه و درخشش محورهای اصلی شیطان و خدا بیشتر میشود.

خدا و شیطان هیچکدام وجود ندارند اما دو روی یک سکه اند

ما هرگز از خود نمی پرسیم چرا باید شیطان وجود داشته باشد؟ و این چگونه خدای تبه‎کاری است که شیطان می‎آفریند و به او این قدرت بی پایان را میدهد تا سکان شر جهان را به دست بگیرد و باعث تباهی میلیون‎ها و میلیاردها انسان بشود در حالیکه در جهان واقعی اگر مسئول مملکتی به پدید آوردن موجودی شر در دولت خود زمینه دهد حتما محاکمه و از کار برکنار میشود!

ما این سئوال و دهها و صدها سئوال دیگر را از خود نمی کنیم زیرا عصاره قرنها و قرنها کار و تلاش سازماندهندگان این نگاه در خون و مغز ما جاریست و ما را فلج کرده است وساکت نگاه میدارد و حتی رهبران سیاسی- عقیدتی ما رامرعوب این منجلاب تاریخی میکند، اما اگر جرئت حرکت داشته باشیم پس از عبور از راهی دراز به این نقطه خواهیم رسید که بدون وجود شر شیطان ،خرابکاریها و ضعفهای خدا به هیچ وجه قابل تفسیر و قبول نیست.خدا و شیطان، [از میلیونها خدا و شیطان هزاران سال قبل گرفته تا خدای تقطیر شده و واحد] جز دو روی یک سکه نیستند که هر روی سکه پشتیبان و نگاهبان روی دیگر است.
خدای خلق شده توسط کاهنان اولیه به شیطان نیاز دارد. به اصلی‎ترین مسئول وزارت اطلاعات و امنیت و سرکوب خویش تا بتواند از دهها هزار سال قبل تا همین امروز،هم همه شرها و کاهلی‎ها و ناتوانی‎های خود را به ریش او ببندد و خود از زیر بار مسئولیت در برود و هم با وابسته کردن میلونها انسان به شیطان بتواند به سرکوب هر اندیشمند و متفکر و خرد ورز برود واقتدار مرام و مسلکش را حفظ کند و آتش جهنمش را به سوخت‎بارِ گوشت و استخوان فروزان دارد.

فراتر از این صحنه پر ادبار و مضحک و مسخرۀ سلاخی انسان توسط خدا و شیطان، جهان‎آفرین را اما نیازی به شیطان نیست.
جهان‎آفرین خود جهان بی پایان است و آمیخته با همه چیز و نخستین هدیه او «جان» حیات و هستی است و همراه با آن «خرد».

خدا و شیطان هیچکدام مگر در توهمات کاهنان نیمه انسان و نیمه میمون اولیه و میراث‎بَرانِ هوشیارشان وجود ندارند ، نهراسیم و از زیر این بار ننگین چندین هزار ساله برخیزیم و توهم چرکین خدا و شیطان را از خویش برانیم. آن چه هست جهان‎آفرینی‎ست که فراتر از اندیشه و درآمیخته با اندیشه و محور هوشیاری و خرد و زیبائی اندیشه. ادامه را به کلامی میسپارم که هزار ساله است، کلامی از فردوسی بر پیشانی شاهنامه.  

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست
نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست


14 آوریل 2016 میلادی

هیچ نظری موجود نیست: