پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران

۱۳۹۵ فروردین ۱۸, چهارشنبه

تاجی از انار / شعر / پرتو نوری علا


دستمالِ نازکِ سُرخم
گِردیِ شکمم را قشنگ می‎پوشاند؛ 
دورِ گردنم پیچیدند اما،
دستمالِ نازکِ سرخم را تهِ باغ.


تاجی از انار 

سایش سرانگشت بر شکم،
با کابوسی شبانه: خط، نقطه، خط،
حجمی که دَم به دَم بزرگ می‎شود
و ذائقه ای که ویار انار کرده‎ست.

دستمالِ نازکِ سُرخم
گِردیِ شکمم را قشنگ می‎پوشاند؛ 
دورِ گردنم پیچیدند اما،
دستمالِ نازکِ سرخم را تهِ باغ.

سرشکسته‎ام آیا؟
آه... مادر! چقدر توی سرت زده‎اند
تا توی سرم بزنی؟
ما هر دو زنیم؛
خون هردوی‎مان سیاه است
از دودۀ تونل‎‎های دیروز و امروز
از ردِ پایی مفلوک
که سرشت آدمیزاد را انکار کرده است.

از تو چه پنهان
حرکتِ تند بیلچه در خاک،
و ریزش مرگ،
که می پاشَد مرطوبِ مرطوب،
اندامِ ستبرِ شمشاد را هم می‎لرزاند
در گودالِ خیسِ تَهِ باغ

می لرزد دستم بر حجمی که ...
دهانم پُرِ خاک 
گره کور، سرخ می بیند 
بر سَرم تاجی از انار روئیده است.

لس آنجلس، 
دیماه ۱۳۹۴برابر با ژانویه ۲۰۱۶

۲ نظر:

سوسن آزادی گفت...

بسيار زيبا و بيان كننده' حقيقتى بسيار تلخ.

شعر / قصه / فرانکفورت گفت...

بسیار زیبا. آدم بیاد "قرّة العین" می‌‌افتد. البته عمومی تر. دستتان درد نکند.